شیدای حق مدار

از عشق حسین دل چه آتشکده ایست
دل جای خداست ، کعبه است ، بتکده نیست
دلها چو تنور داغ داغ است همه
خود خون حسین باب دانشکده ایست
شعر از : خانم لطفی
به تن می کنم اینک
لباس کهنه ی مشکی
که مثل خودم رنگ و رو رفته است.
به سر می کنم الآن چادر سیاهم را
که سوگ ، سوگ حسین (علیه السلام) است
هنگامه ای به پاست ، قیامت است.
از راه می رسد کاروان مجلل حسین
زینب پیاده می شود با عزت تمام.
و سکینه موقر است.عباس دلاور است.
اکبر شبیه ترین به پیغمبر خداست.
اصغر خوابیده است ، رقیه نازنین ناز می کند.
و قاسم برگ گل سرخی است که نمی دانم باد او را کجا می برد .
شعر از : خانم لطفی